تیامتیام، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره

تیام نابغه ی کوچک آسمانی

بهترین بابای دنیا

1391/9/16 23:07
نویسنده : مامان نازی
401 بازدید
اشتراک گذاری

دختر شیرینم خیلی دوستت دارم ازداشتن دختر قشنگی مثل تو پرازشادیم پرازلذتم.

شعری که بابایی واست ساخته که با همراهی هم میخوینن:

تیام تیامه قلب           آره             

تیام یه دونسمژه        آره

عشقه بابا قلب          آره           عشقه مامانهقلب     آره

فدات بشم منمژه       آره       قربونش برم منمژه      آره

دخترقشنگم( بابایی بودن دخترها )در مورد تو بیش از حد صدق میکنه همیشه از بودن با پدرت لذت می بری وپیش پدرت خیلی احساس آرامش می کنی.وقتی اولین کلمه ای که گفتی بابا بود من شاهد بودم که بابایی غرق در لذته و وقتی یاد گرفتی اسمشو صدا کنی انگار دنیاروبهش داده بودند (بابا دباد)بابایی شیرین زبونیتو برای همه تعریف میکرد.راستی تو مسافرتی که با دوستت تینا به شمال رفته بودیم تینا که ازشما بزرگتر بود مدام میگفت بابایی وپدرشو صدا می زد بابایی آروم به من گفت:فکر میکنی تیام کی میگه بابابه نظرت اول میگه بابا یا مامان و من ازحسودی کردنشقهقهه خندم گرفته بود.با همدیگه بازی میکنید و خونه رو بهَم می ریزید وقتی متوجه میشه من خستم وناراحت شدم پدرت شیطون بازیهای تورو جمع وجور میکنه و به من میگه مامان ببین چقدر دخترم مرتبه.چقدر از دیدن کارتون کنار پدرت لذت می بری و بابایی چقدر با تو عسلکم خوب حرف می زنه و خوب برخورد میکنه وبارها هم پیش اومده که اطرافیان به من گفتن که رابطه ی بین شما دوتا خیلی قشنگه واز اینکه بابایی انقدر در مقابل تو منعطفِ ُمتِعَجبن. احساس می کنم اون واقعا برات پدر بیستی.همیشه و همیشه در مقابل رفتارها و بهونه های تو با انعطاف برخورد میکنه حتی وقتی ازش می خوای برای باربیستم باهات یه کارتون تکراری ببینه و بابایی بهت میگه: هر چی که تو بخوای وحتی وقتی تو اوج خستگی از خواب بیدارش میکنی تا باهات بازی کنه بابایی با لبخند قبول میکنه وتوچقدر راضی هستی که پدرت به خواسته هات توجه میکنه. روزها که می ره سرکار شاید تا شب بیست بار زنگ بزنه تاازاوضاع تو باخبرشه هر شب یه بهونه ای ازبین حرفای من داره تا برات یه جایزه بخره و چقدر بی قراره که زود برگرده خونه و من چقدر راضیم وچقدر خوشحالم از رابطه ی دختری وپدری بین شما دوتاو همچنین از همسری که خدا نصیبم کرده.(بابای گلم از داشتن پدری به خوبی تو به خودم می بالم)دختر گلم وقتی بزرگتر شدی یه روز خودت این شعرو برگردوندی وبرای بابایی خوندی با همون لهجه ی خاص کودکانت. من و بابایی مات و مبهوت مونده بودیم که این نشون میداد تو چقدر عشق به پدرت رو تو قلب کوچیکت داشتی  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)